تاریخ بیهقیاین است حسنک و روزگارش و گفتارش، رحمه الله علیه، این بود که خود به زندگی گاه گفتی که: «مرا دعای نشاپوریان بسازد» و نساخت و اگر زمین و آب مسلمانان به غصب بستدند، نه زمین ماند بدو و نه آب و چندان غلام و ضیاع و اسباب و زر و سیم و نعمت، هیچ سودش نداشت. او رفت و آن قوم که این مکر ساخته بودند، نیز برفتند. … احمق مردی که دل درین جهان بندد، که نعمتی بدهد و زشت بازستاند*.رودکی گوید:به سرای سپنج مهمان را/دل نهادن همیشگی نه رواستزیر خاک اندرونت باید خفت/گرچه اکنونت خواب بر دیباستبا کسان بودنت چه سود کند؟/که به گور اندرون شدن تنهاستیار تو زیر خاک مور و مگس/بدل آنکه گیسوت پیراستآنکه زلفین و گیسوت پیراست/گرچه دینار یا درمش بهاستچون تو را دید زردگونه شده/سرد گردد دلش نه نابیناست (ج6 باب 28)- فصلی خوانم از دنیای فریبنده به یک دست شکر پاشنده و به دیگر دست زهر کشنده،گروهی را به محنت آزموده و گروهی را پیراهن نعمت پوشانیده،تا خردمندان را مقرر گردد که دل نهادن بر نعمت دنیا محال است.(ج 7 بخش39)- صعبا فریبنده که این درم و دینار است! بزرگا مردا که ازین، روی برتواند گردانید.( ج8 بخش 44)- وی رفت و آن قوم که محضر ساختند رفتند و ما را نیز میبباید رفت که روز عمر به شبانگاه آمده است.(باقی مانده ج 5 بخش10)*جهان وامدهندهای است که در پیری اقساط جوانی و نعمتهایش را بازمیستاند(با رسوایی)دکتر مهدی صحافیانآرامش و پرواز روح
برچسب:
نویسنده: آریا محمدپور
تاريخ: شنبه
31 تير
1402 ساعت: 12:26